امروز داشتم می رفتم انقلاب کتاب جوانمرگ نامه از اکبر یاغی تبار رو بخرم که هیچکس نه نام ناشر (انتشارات رادمهر) رو بلد بود نه شاعر.من که این مرد را خیلی نمی شناسم ولی غزلهاش خداس.انجمن شاعران جوان هم که فقط اونایی رو به چاپ میفرسته که بوی مذهب و ... بدن.هر کی میدونه کجا میشه این کتابو پیدا کرد ما رو هم بی نصیب نذاره. بگذریم.تو تاکسی چند بیت نوشتم.
تا بعد.
در ابتدا که نبودی پر از صدا بودم
در انتها که تو بودی جدا جدا بودم
تمام دود خیالت به چشم ما می رفت
همیشه غم خور یاران بی وفا بودم
مرام و مشغله ام گریه بود و تکرارش
دریغ و درد که همواره بی صدا بودم
و گاه گوشه چشمی خدا به من می داشت
و گاه گوشه چشمی سوی خدا بودم
تمام کوچه خیابان حریم چشم تو بود
همیشه عابر بی خواب کوچه ها بودم